TWELVE:
You talk with him/her late at night and when you go to bed you still think o him/her.

 
12- تو با او تا دیروقت صحبت می کنی و حتی موقع خوابیدن هنوز هم داری  بهش فکر می کنی .

 
ELEVEN:
You walk really slowly when you are with him/her.

 
11- وقتی با اونی تو واقعا کند راه می ری باهاش.


TEN:
You don't feel Ok when he/she is far away...


10- وقتی ازش دوری تو حالت خوش نیست.


NINE:
You smile when you hear his/her voice.


9- وقتی صداشو می شنوی لبخند روی لبات میشینه.


EIGHT:
When you look at him/her, you do not see other people around you. You see only him/her.

 
8- وقتی بهش نگاه می کنی وقتی بهش نگاه می کنی آدمای دورو برتو نمی بینی. تو فقط اونو میبینی.


SIX:
He/She is everything you want to think.


6- اون همه چیزیه که تو می خوای بهش فکر کنی وقتی بهش نگاه می کنی.


FIVE:
You realize that you smile every time you look at him/her.

 
5- وقتی بهش نگاه می کنی تو می فهمی که روی لبت همیشه لبخنده.


FOUR:
You would do anything to see him/her.

 
4- تو هر کاری رو انجام می دی تا ببینیش.


THREE:
While you have been reading this, there was a person in your mind all the time.

 
3- وقتی داشتی اینو می خوندی یه کسی تمام مدت تو ذهنت بود.


TWO:
You've been so busy thinking of that person that you didn't notice that number 7 is missing.

 
2- تو انقدر مشغول فکر کردن به اون بودی که نفهمیدی که شماره 7 جا انداخته شده.


ONE:
You are going to check above if that's true and now you are silently laughing to yourself.


 1-  تو می خوای بری بالا چک کنی که آیا این درسته یا نه و حالا تو داری تو دلت به خودت می خندی.


NOW MAKE A WISH! YOU KNOW WHAT YOU WANT THE MOST...

حالا یه آرزو کن! خودت می دونی چیو از همه بیشتر می خوای؟                                

کاش می دیدی چه کردی با دلم

با دل بیچاره ی بی حاصلم

حرفهایت بوی شب بو داشتند

در درون سینه ام گل کاشتند

اه پس کو کجاست؟آن عشق ناب

حرفهای بی ریای افتاب

دل به تو دادم  ولی اه و فغان

از من و سادگی و این مردمان

من چه کردم با تو ای نامهربان

کین چنین غم شد سزاوارم امان

من کجایم کنج این زندان اسیر

تو کجایی از بر این طعمه سیر

      
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

      
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

                                              گفتم اي دل ساده فراموشش كن

                                              تاكجا چشم بدين جاده فراموشش كن

                                              دست بردار از او خاطره بازي كافيست

                                              فرض كن گل نفرستاده فراموشش كن

                                              مردمان نگه ش قله نشينند هنوز

                                              دل كه به دره نيفتاده فراموشش كن

                                              به شما برنخورد پاي غزل بود و شكست

                                              اتفاقي است كه افتاده فراموشش كن....

                                              دوستاي گلم دعا كنيد كه براي هميشه فراموشش كنم

                                            

خدایا!

دلم میخواهدشبیه بی کسترین ادمهای روی زمین باشم

شبیه ادمهای که جز تو یاوری ندارند

از عظمت مهربانیت در حیرتم

چگونه به من محبت میکنی

در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است.

خدایا!

سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری

کمکم کن تا این مهربانیت را درک کنم.

یکی بود یکی نبود توی این شهر شلوغ یه دخمله با یه پسمله قرار داشت...دخمله نمیدونست به چه بهانه ای خونه رو
بپیچونه....تا اینکه.یه فکری به سرش زد.به بهونه ی استخر خونه رو میپیچونه...وقتی میره پیش پسره یارو ازش
میپرسه:خونه رو چجوری پیچیدی؟؟دختره میگه به بهونه ی استخر
پسره میگه:تو که سرت خیس نیس بیا بریم خونه ما خالیه...برو حموم موهاتو خیس کن
دختره قبول میکنه
وقتی میره خونشون پسره نامردی میکنه زنگ میزنه همه دوستاش میان......
بعد یکی یکی میرن تو حموم که دختره هم اون تو بوده و (بیب) بعله
کجا بودیم؟؟؟
آخرین نفر که میره هم رگ خودشو میزنه هم رگ دختره رو
آخرش با خون خودش رو دیوار مینویسه:نامردا خواهرم بود
پ.ن1:خواهشا به دلایل غیر اخلاقی منزلو نپیچین چون هم خودتون قتل عام میشین هم یه بنده خدای دیگه

ارزو دارم خانه ای داشته باشم پر دوست

بر درش برگ گلی میکوبم....

روی ان با قلم سبز بهار مینویسم ای یار...

خانه دوستی ما اینجاست

تا دگر نپرسد سهراب..

خانه دوست کجاست؟

 

خوشبختی همین جاست اگر.... اگر عاشق باشی... عشق همین نزدیکیست...

هیس......

سکوت کن...

حسش کن.. لمسش کن... نوازشش کن....

اری....

خدا همین نزدیکیست.....

دل من تنها بود،

دل من هرزه نبود...

دل من عادت داشت،که بماند یک جا

به کجا؟!

معلوم است،به در خانه تو

دل من عادت داشت،

که بماند انجا،پشت یک پرده توری

که تو هرروز ان را به کناری بزنی...

دل من ساکن دیوار و دری،

که تو هرروز از ان میگذری.

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغچه بود...

که تو هرروز به ان می نگری....

راستی دل من را دیدی؟!!!

خسته شدی، میدونم.......

ولی ۱۶ بار دیگه سعی کردم و ۱۵ جمله عاشقانه رو ۱۴ بار به ۱۳ زبان و ۱۲

لهجه و ۱۱ روز و روزی ۱۰ بار به کمک ۹ نفر به تو گفتم اما تو ۸ بار قهر کردی

و ۷ بار صورتت رو از من برگردوندی و من ۶ بار برات مردم و ۵ بار قربونت رفتم

و ۴ بار نازت رو کشیدم و تو ۳ بار ناز کردی و ۲ بار خندیدی و جونم رو به لب

رسوندی تا ۱ بار بگی دوستم داری......

چرا دیر گفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟