کاش می دیدی چه کردی با دلم

با دل بیچاره ی بی حاصلم

حرفهایت بوی شب بو داشتند

در درون سینه ام گل کاشتند

اه پس کو کجاست؟آن عشق ناب

حرفهای بی ریای افتاب

دل به تو دادم  ولی اه و فغان

از من و سادگی و این مردمان

من چه کردم با تو ای نامهربان

کین چنین غم شد سزاوارم امان

من کجایم کنج این زندان اسیر

تو کجایی از بر این طعمه سیر