کاش می دیدی چه کردی با دلم
با دل بیچاره ی بی حاصلم
حرفهایت بوی شب بو داشتند
در درون سینه ام گل کاشتند
اه پس کو کجاست؟آن عشق ناب
حرفهای بی ریای افتاب
دل به تو دادم ولی اه و فغان
از من و سادگی و این مردمان
من چه کردم با تو ای نامهربان
کین چنین غم شد سزاوارم امان
من کجایم کنج این زندان اسیر
تو کجایی از بر این طعمه سیر
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 17:1 توسط تنها
|